غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

494

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

خراميد جسد آن جناب را باصفهان برده به خاك سپردند و اين اول خونى بود كه رفيقان ملاحده كردند نقلست كه نظام الملك بعد از خوردن زخم كارد اين قطعه در سلك نظم كشيد و نزد سلطان روان گردانيد قطعه يك چند باقبال تو اى شاه جهان‌دار * گرد ستم از چهرهء ايام ستردم طغراى نكونامى و منشور سعادت * پيش ملك العرش بتوقيع تو بردم آمد ز قضا مدت عمرم نود و سه * و اندر سفر از ضربت يك كارد بمردم بگذاشتم آنخدمت ديرينه به فرزند * او را به خدا و به خداوند سپردم ذكر انتقال سلطان ملكشاه بن الپ‌ارسلان از جهان گذران در كتب معتبره مسطور است كه سلطان ملكشاه بعد از عزل خواجه نظام الملك و نصب تاج الملك ابو الغنايم از اصفهان بجانب بغداد نهضت نمود و در بيست و چهارم رمضان سنهء خمس و ثمانين و اربعمائه بدار السلام رسيده از آنجا بعزم صيد و شكار سوار شد و در سيوم شوال در شكارگاه بمرضى صعب مبتلا گشته معاودت نمود و فصد كرده خون كمتر برداشت بنابرآن مرض سمت ازدياد پذيرفت و در منصف همان ماه راه سفر آخرت پيش گرفت و اينواقعه بعد از شهادت خواجه نظام الملك بهژده روز روى نمود و معزى شاعر اين قطعه در باب نظم فرموده قطعه رفت در يك مه بفردوس برين دستور پير * شاه برنا از پى او رفت در ماه دگر كرد ناگه قهر يزدان عجز سلطان آشكار * قهر يزدانى به‌بين و عجز سلطانى نگر و بنابر آنكه سلطان ملكشاه در اواخر ايام حيات خواجه نظام الملك را كه ابو على كنيت داشت عزل كرده منصب وزارت را بتاج المك ابو الغنايم عنايت فرمود و شرف الملك ابو سعد كاتب را بمجد الملك ابو الفضل قمى بدل نمود و منصب كمال الدوله ابو رضاء عارض را بسديد الدوله ابو المعالى داد و اين تغيير و تبديل بر وى مبارك نيامد ابو المعالى نحاس اين قطعه در سلك انشا كشيد كه قطعه ز بو على به دو از بو رضاء و از بو سعد * شها كه شير به پيش تو همچو ميش آمد در آن زمانه ز هرچه آمدى به خدمت تو * مبشر ظفر و فتح‌نامه بيش آمد ز بو الغنايم و بو الفضل و بو المعالى باز * زمين مملكتت را نبات نيش آمد گر از نظام و كمال و شرف تو سير شدى * ز تاج و مجد و سديدت نگر چه پيش آمد ذكر خواجه نظام الملك ابو على حسن طوسى باتفاق اكثر ارباب اخبار پدر بزرگوار آنخواجهء عالىمقدار موسوم بعلى بن اسحق الطوسى بوده اما صاحب جامع التواريخ جلالى گويد كه والد خواجه نظام الملك محمد نام داشته و راقم حروف تتبع جمهور مورخين كرده معروض ميدارد كه على بن اسحق طوسى يكى از عمّال ديوان سلجوقيان بود و بوفور جود و سخاوت و فرط كرم و مروت از امثال و اقتران ممتاز و مستثنى مينمود و چون جهان بينش بطلعت جهان‌آراى آن جهان دانش و بينش روشنى